تبليغاتX
بهشت فرزانگان
خاطرات من
چند روز پیش یعنی ۵ شنبه هفته ی پیش از اینترنت سفارش سی دی دادم . کلی تبلیغ کرده بود.

سی دی ارواح چه میدونم برای سن ۱۶ با بالا منم جو گرفتم و سفارش دادم.

همون روز پولش رو گذاشتم کنار که وقتی پست چی میاد غر غر های مامانم رو نشنوم ولی همون پول ها رفت واسه تاکسی و کتاب و از این چیزا!

امروز پست چی اومد پای کامپیوتر بودم مامانم گفت بیا پست چی اومده!! دوباره سفارش دادی؟

منم سکته حالا پولم کو؟؟  ۱۰۰۰ تومان دادم دسته مامانم گفتم بقیه اش رو شما بده( چه پر رو )

مامانم گفت شد ۳۸۰۰ !!!!! (چی میگه!!!)

مامانم داشت فحشم میدادا !!! آخه یه بار دیگه هم فیلم سفارش داده بودم اونم پولشو مامانم داد.

اومدم پاکت رو باز کردم دیدم (!!!!! ) یه سی دی همش همین!!!؟؟؟

حسابی پشیمون شدم. حیف پول بابا. حالا به مامانم هم بدهکار شدم.

من گول تبلیغ رو خوردم شما نخورید. واقعا" چرت بود ارزش نداشت

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12:0  توسط میترا | 
عقل:

به زني که 1 درصد مغزش کار کنه ميگن: فمينيست!

به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده ميگن: بيوه!

 

دشمن:

هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!

هر مرد باهوشي تنها يه دشمن داره: اونم زنشه که از حسودي داره ميترکه!

 

انتقام:

بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ بذارين شوهرتون مال اون بمونه!

بهترين انتقام از مردي كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ با اون مرده برين خانوم بازي!

 

دعوا:

طلا و جواهر تنها چيزيه که زنها سرش دعوا دارن که مال کدومشون بيشتره.

تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره.

 

تفاوت:

فرق يه زن با گربه چيه؟ گربه‌ها از موش نميترسن اما زنها...!

فرق يك مرد با گربه چيه؟ يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده، اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه!

 

روان درماني:

چرا روان درماني زنها بيشتر از مردها طول ميكشه؟ به اين خاطر روان درماني زنها بيشتر طول ميکشه که روانشون پاکه و بايد از اول ساخته بشه!

چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟ معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!

 

وقتي خدا:

مرد رو آفريد: داشت تمرين ميكرد!

زن رو آفريد: فهميد فقط تمرين مهم نيست، شرايط آب و هوايي هم تو برد و باخت مؤثره.

 

چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟

جواب خانمها: چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

جواب آقايان: چون زن خوشگل کميابه، اما زن باهوش اصولا نايابه.

 


فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟

جواب خانمها: هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!

جواب آقايان: احتمالا به هيولاهه خبر داده بودن که خلاصه يه زن باهوش کشف شد! اومد تماشا کنه.

 

وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟

جواب خانمها: كار نيكو كردن از پر كردن است!

جواب آقايان: استثنائا موافقم، چون براي آفريدن يه زن درست حسابي خيلي ديگه بايد تمرين ميکرد.


وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟

جواب خانمها: هيچي، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

جواب آقايان: و اين کاريه که تا ابد ادامه داره. چون هيچوقت نميتونه درست هدفگيري کنه.

 

چرا مردا هيچوقت از حرفهاي زنها سر در نمي‌آورند؟

جواب خانمها: چون مخ درست و حسابي ندارند!

جواب آقايان: براي اينکه هيچ رابطه منطقي بين 2 تا حرف پشت سرهم خانوما وجود نداره. واسه همين مردا سر در نميارن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 14:14  توسط میترا | 

 

برای بچه های زیر ۵ سال

تا ديدي مامان دوربين را آورده تا از کار قشنگي که داري انجام ميدي فيلم بگيره، ديگه اون کار را نکن. بعد که مامان دوربين را گذاشت سر جاش، دوباره همون کار قشنگ را بکن
مامان خيلي دوست داره که موقعي که داره لباس تنت مي کنه تو وول بخوري
با هر اسباب بازي فقط يک بار بازي کن!
وقتي با مامان ميري مهموني يه راست برو سراغ چيزهاي شکستني!
وقتي مامان بهت غذا مي ده، تف کن!
وقتي بابا بهت غذا ميده، بخور و لبخند بزن
وقتي مامان تو رو مي بره مهدکودک، حسابي گريه زاري کن. بدنيست يک کمي وجدان درد بگيره!
يادت باشه! هيچوقت بدون دردسر به رختخواب نرو!
وقتي مامان لباس تنت مي کنه، فوري کثيفش کن
تو سينما يهو جيغ بکش!
مامان گناه داره! وقتي باهاش مي ري حموم، هي شالاپ شولوپ کن تا اون هم کيف کنه!
علم ثابت کرده که وقتي غذا را بمالي به صورتت خوشمزه تر مي شه
خودت را خسته نکن که فرق ”آره“ و ” نه“ را ياد بگيري
هميشه دو تا شيريني بر دار ، با هر دستت يکي
جغجغتو بنداز زمين و ببين مامان چند بار خم ميشه تا اونو بر داره.اگر کمتر از بيست بار خم شد، جيغ بکش!
سينه خيز برو تو جاهاي تنگ و باريک تا دست مامان بهت نرسه
اون ليوان پلاستيکي ات که سرش چند تا سوراخ داره؛ ميدوني چيه؟ آب پاشه
مداد شمعي هات را گاز بزن.نترس سمي نيست
اگه گفتي کاغذ توالت چند متره
توي تخت خودت نخواب، تخت مامن و بابا راحت تره!
ياد بگير که در توالت را از تو قفل کني و جيغ بزني
ياد بگير در يخچال را خودت باز کني؛مي دوني انداختن تخم مرغ روي زمين چه کيفي داره
مامان عاشق نقاشيهاي توست؛ ديوارهاي اتاقش را ....!
وقتي توي جمعي و مي خواهي بري دستشويي ، با صداي بلند بگو

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 9:59  توسط میترا | 
خوب منم قبول شدم گر چه میدونستم که میشم اما....

اما ناراحتم چون یکی از بچه هامون قبول نشده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 11:13  توسط میترا | 

 

آموخته ام که...

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
 آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
 آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
 آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
 آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
 آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
 آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
 آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
 آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
 آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
 آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
 آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
 آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
 آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
 آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
 آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
 آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
 آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
 آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
 آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
 آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
 آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
 آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
 آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
 آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
 آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 11:54  توسط میترا | 
فردا نتایج مرحله اول تیزهوشان برید یه سر بزنید

http://www.nodet.net          

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 19:41  توسط میترا | 

سلام علیکم            

امیدوارم همتون حالتون خوب باشه و از تابستونتون لذت ببرید. انقدر حال کنید که مهر ماه افسوس نخورید. مثل من باشید خواب کامپیوتر آهنگ باشگاه کلاس ناهار خواب تلویزیون تفریح و شام و خواب و فردا روز از نو  روزی از نو.

آقا من از3 شنبه به شدت متحول شدم. نماز خون شدم!!!!!

منی که اگه مامانم میگفت می خوندم و اگه نمیگفت نمیخوندم حالا شدم نفر اول خونمون.

اون موقع ها راحت از نمازم میگذشتم ولی از 3 شنبه دلم نمیاد نخونم. دیگه میدونم دقیقا" کی  اذان ها گفته میشه و کی مثلا" طلوع آفتابه. ( حالا به افتخار من یه صلوات)

از 5 شنبه هم که مسجد میرم. واقعا" حس خوبیه. یه نمازی که من تو 8 دقیقه میخونم اون جا 1 ساعت  طول میکشه البته ما اون جا قرآن هم میخونیم.

آدم وقتی اون جاس احساس مسکنه هر چی اراده کنه به دست میاره. واقعا" لذت داره. من میگم آخه من که انقدر روزانه گناه میکنم حداقل بذار نمازم رو بخونم که یه کار مثبتی هم انجام داده باشم.

به نذر من که نماز با زور فایده نداره.

راستی من روز های فرد میرم کلاس قرآن. حالا حتما" میگید زده به کلم. نه بابا یک حالی میده . الافی . تازه یه ثوابی هم میکنیم.

دیگه نمیدونم چی بنویسم همین چند پیش از مسجد اومدما.

البته الان که مینویسم شب جمعه است.

 من برم دیگه.

خدافظ

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 7:41  توسط میترا | 

 

به نام خدا

۱ـ علاقه داشتن به کاری که انجام می دهیم فراوانی و ثروت را به همراه می آورد.

۲ـ از نفرت دوری کنید تا روح و جانتان ارتقا یابد.

۳ـ فقط یک روز به جای زندگی بر اساس قانون , واقعا اخلاقی عمل کنید.

۴ـ بگذارید چنین باوری در شما بوجود آید که شما دارای روح الهی هستید.

۵ـ اگر بر اصول و قوانین حاکم بر کیهان شک کنید نیروهای طبیعی از شما حمایت نمی کنند.  

۶ـ رمز توانگری و ثروت را درون خودتان بیابید, در خارج از وجودتان آن را نخواهید

یافت.

۷ـ جریان زندگی را دنبال کنید و بگذارید نیروی کیهانی به حل مشکلات بپردازد.

۸ـ یک طرز فکر جدید می تواند یک موقعیت سخت را به لذت و شادی تبدییل کند.

۹ـ سخاوت در زیاد بخشیدن نیست ,بلکه در به موقع بخشیدن است.

۱۰ـ هر انسان ,حلقه ای است طلایی در زنجیر خیر و صلاح هم.

* خیلی اوقات برای خلاقیت احتیاج به فکر نداریم بلکه احتیاج داریم فکر نکنیم*

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 13:38  توسط میترا | 

 سلام علیکم                                                               

 می خواستم یه چند وقت آپ نکنم ولی هی گفتن آپ کن اخرش دیگه شروع کردم به نوشتن. ازچی بگم؟ از بازی قشنگ ایران و پرتغال و اون 2 تا گلی که خوردن از اون ماست بازی کردنشون از کل بازی من فقط ب کعبی حال کردم بابا غیرت. باز به این چند تا خطا کرد دیگه فیگو دهنش باز مونده بود از این خطاها. ولی این یارو کریستین رونالدو نامرد بی شعور الکی از گل محمدی خطا گرفت نامرد!                                                                    

الکی یه پنالتی هم گرفتن.حالا که تا جام جهانی رفتیم کاش حداقل یه بازی رو برده بودیم که آبرومون نره آخه. بابا این همه ملت آهنگ خوندن ذوق شوق آخرش هیچی به هیچی! متاسفم برای خودمون.

امروز از صبح پا شدم رفتم بیمارستان آزمایش خون دادم. از ساعت 7 بیدار شدم و تا ساعت 10 بیرون بودم. کلی تو بیمارستان معطل شدم. نمیدونم آخه چرا زن ها این جورین تا میشینن جفت هم شروع میکنن به حرف زدن. میمیرن اگه ساکت بشینن.موضوع هاشون حالاکاشکی موضوع هاشون درست حسابی بود اخه به ما چه تو قندت 300 !!!؟؟؟؟؟

وقتی هم که از بیرون اومدم یه سره پای کامپیوتر بودم مامانم داشت خفم میکرد. تا می اودم وصل شم می گفت تلفن دارم. قعطش میکردم میدید اشغال دوباره وصل می شدم دوباره می گفت قطع کن. هر بار یه جا می خواست زنگ بزنه اعصابم خورد شد.

بعد از 2 ساعت اومد گفت خوب بسه دیگه پاشو بیا با هم نماز بخونیم!!!!!!! من نماز منم که چقدر نماز می خونم. میخواست الکی منو بلند کنه.منم که بلند نشدم. 2 ساعت شد 3 ساعت. نمیدونم مسنجر چه مرگشه که تا میام 2 تا پی ام بدم میاد بیرون 5 دقیقه اول که 10 باری میاد بیرون.

باز مامانم اومد گفت پاشو بابا چشات پکید کور شدی کمرت داغون شد. پاشو. هی از مامان  اصرار از من انکار. مگه پا می شدم. 3 ساعت شد 4 ساعت مامانم مرض درد چشات کور شه به درک کمرت بشکنه به درک بابا کامپیوتر سوخت. باز پا نشدم رفت و 10 دقیقه بعد اومد گفت چی کار داری میکنی منم داشتم یه وب لاگ می خوندم.گفتم تایپای تو کامپیوتر.

گفت: خوب بذار منم بخونم.

شروع کردن به گشتن. از شانس بدم همین دیروز همه رو پاک کرده بودم. بلاخره یه دونه پیدا شد اونم چی؟ 12 راه برای خواستگاری. دادم خوند تا بی خیال شد. گفت تا 5 دقیقه دیگه پاشو و گرنه خاموشش میکنم. منم سری مطلب رو خوندم از ترس مامانم سری پا شدم رفتم. الانم 5/3 ظهره دوباره اومدم نشستم نوشتن.

باز مامانم اومد شروع کرد به خوندن خوبه اون اولاش رو خوند که مال فوتبال بود. گفت بشین بشین چرت و پرت بنوس. منم ادامه دادم. خوب دیگه برم خسته شدم.

 

 

 

خداحافظ                                                                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 7:11  توسط میترا | 
           

سلام بچه ها 

دیروز یعنی یک شنبه جشن پایان سالمون بود. انقدر حال داد. 7 ساعت. نشستیم بازی خفت بار ایران و مکزیک رو هم دیدم واقعا" که 3 تا گل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

انقدر رقصیدیم که تمام چیزایی که خوردیم از بین رفت.ساعت 4 رفتیم 12 رسیدیم. من که دیگه داشتم از خستگی پاهام میمردم.

صبح امروز هم که با کابوس کارنامه بلند شدم تا چشمام باز شد گفتم مامان امروز آخرین روز اعتاض به کارنامه هاس ها پاشو برو مدرسه.مامانم گفت آخه من برم به چی اعتراض کنم.گفتم بابا هر چه نمره پایین بود اعتراض بزن. من حال ندارم بیام.اخرش پا شدم رفتم حمام وقتی هم اومدم از فرصت استفاده کردم پای کامچیوتر نشستم. رفتیم مدرسه.8 تا شاید هم 10 تا برگه به دیوار بود همه ی نمره ها اون جا بود کم کم بچه هامون هم اومدن. یه نمره های قشنگی بود!!!

داغون                                                                      

آخه من انقدر خونده بودم که قول 60/19 به بالا داده بودم نه 11/ 19!!!!۱

من به 3 تا نمره هام اعتراض زدم.مامانم کف کرده بود. آخه قرائت فارسیم شده بود 5/14!!!!!!!!

قرائت نبود یه امتحان کتبی بود که اونم انقدر بد نشد حداقل 5/14 نشد

از مدرسه پا شدیم رفتیم باشگاه که من و مامانم کارت بگیریم.شلوغ بود به شدت همه داشتن میزدن تو سر و کول هم رفتیم بعد از 10 دقیقه 2 تا فرم گرفتیم که بریم مهر سلامتی بزنیم بعد کارت میدن . از شانسمون دفترچه همرامون نبود.پس رفتیم خونه دفترچه هامونو برداشتیم و رفتیم اونجا .ما از ساعت15/12 اون جا بودیم. میگفتن فقط مورد اورژانسی وگر نه باید قبل از 12 می اومدید. پاشدیم رفتیم تو اتاق دکتر. 2 تا خانوم داشتن با هم فک میزدند.دکتر: نه من خستم بعد از 30/1. خلاصه مامانم تا 40/12 اون جا بود بعد رفت. من آخه میخوام امروز برم باشگاه سخت پا پیچ این مهر شده بودم پس تا 30/1 موندم.  مسئولب شماره دادن ها که عوض شد رفتم تا نوبت بگیرم. گفت برای استخره؟

گفتم : بله استخر و بسکتبال.

گفت الان که دیگه دکتر زن نداریم دکتر مرد هم که نمیبینتد.

منم عصبی گفتم: چی؟؟؟؟؟؟؟ من از 12 این جام من از این عمرا" برم . من یه دکتر دیدم. گفت : پس برو پیشش. رفتم تو اتاق استراحت بعد اون یارو مرده که دکتر بود گفت با کی کار دارید منم قضیه رو گفتم اخرشم خودش اومد معاینه الم کرد حالا معاینه چی بود فشار خون و نفس کشیدن با سوال!!!!!!!!!!! بد بختیهها هر دفعه دکتر. پا شدم اومدم خونه واسه مامانم تعریف کردم اومدم پا کامپیوتر نشستم و نوشتم و …….

 

 

                                            
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 14:18  توسط میترا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
توضیحات
من یه دختر 14 ساله اهل اهواز .متولد 30 فروردین 1371. اصولا" آرام و اهل ورزش و عاشق بیرون رفتن. زیاد هم اهل درس نیستم.عاشق زیست و خون و .....
از هیچ کس هم نمیترسم و عاشق درگیریم.
دیر عصبانی میشم اگه هم بشم خیلی خودمو کنترل میکنم انگار که نشدم.
کارم همش تفریحه . دلم میخواد تو یه جایی مثل کافی نت مشغول کار بودم.
خب دیگه بسه!!

نوشته های پیشین
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
بر و بچز
آقا میلاد
ساسان
سیاسی
خفن حسام
گربه سیاه
علی
سجاد
کیان
قندون
صورتی
شاهزاده فریبنده
جدید ترین برنامه ها و آهنگ ها
علی رضا و فراز
کلی کاریکاتور با مزه
نیماد
گل یاس
کامپیوتریه یچی تو همین مایه ها
شراره های عشق
تیزهوشان سمنان
بیا این تو
کوروش
سیاسی (باحال)
***نیما (سیاسی)***
ستاره( فرزانگان)
رپ
علی رضا
چشم انتظار ( وحید )
تریپ love ( گروه رپ)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

کدهای خفن جاوا اسکریپت